السيد الطباطبائي

68

مجموعه رسائل ( فارسى )

« أحدٌ لا بِتَأويلِ عددٍ ، ظاهرٌ لا بِتَأويلِ الْمُباشَرَةِ ، مُتَجَلٍ لابِاسْتِهْلالِ رُؤْيَةٍ ، باطنٌ لابِمُزايَلَةٍ » ؛ يكى است نه به عنوان برگردانيدن آن به مفهوم عدد و شمارش . و ظاهر است نه به عنوان برگردانيدن آن به مفهوم انبساط ظاهر بدن در مقابل چيزهاى ديگر ( همنشينى با اشياء مادى ) . و جلوه مىكند و از مرحله سر و خفاء آشكار مىگردد ، نه به عنوان امتداد يافتن و ظهور در مقابل بينايى . و باطن است نه به عنوان دور شدن و جدا بودن از نقطه معين . باز در كتاب توحيد بطور مسند از عمار بن عمرو نصيبى روايت شده است كه مىگويد : از امام صادق عليه السلام در مورد توحيد سؤال كردم فرمودند : واحدٌ صمدُ أزَلى صَمَدىُ لاظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ و هُو يمسِكُ الأشياءَ بأظِلَّتِها ، عارفُ بِالِمجهول ، معروفُ عنْدَ كُلِّ جاهلٍ ، فَرْدانى لا هو فى خَلقِه و خَلْقهُ فيْهِ : ( او واحد و صمد و ازلى و صمدى است كه هيچ سايه‌اى ندارد كه او را بپوشاند ولى او اشياء را با سايه‌هاى شان مىپوشاند ، او عارف به مجهولات است ، او شناخته شده نزد هر جاهل است ، او يكتا و فردانى است ، نه او در خَلق واقع است و نه خَلق‌اش در او واقع‌اند . و پوشاندن اشياء با « سايه » همان ايجاد « تعيّنات » و قوام بخشيدن به ماهيات از سوى حق است و به عبارت ديگر همان ( ظهور حق در مظاهر تعيّنات ) در عين ( اطلاق ذاتى ) است . و در مورد تفسير « ظلّ و سايه » در بعضى اخبار مربوط به « طينت » مطالبى آمده است كه از آن ميان در خبر عبداللَّه بن محمد جعفى و عقبه كه در تفسير قمى و تفسير عياشى موجود است وارد شده كه امام صادق عليه السلام فرمود : سپس آنان را - يعنى خَلق را - برانگيخت در سايه‌هايى ، پرسيدم : اين سايه‌ها چه بودند ؟ فرمود : آيا سايهء خود را در نور خورشيد نمىبينيد كه هم چيزى است و هم واقعيتى ندارد ؟ ) و روشن است كه مقصود حضرت در حديث از اين سايه‌ها همان « ماهيات » يا « موجودات مجازى » و